اسكندر بيگ تركمان

486

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بسوداى قماش هند و جمعيت زر مصروف بود بالكليه طبع ميرزا را از مملكت دارى و ضبط ولايت قندهار ملول و متنفر ساختند و ممالك هندوستان را پناه آرامش خود دانستند و قرابيك كورچائى كه نوكر قديم سلطان حسين ميرزا بود و قبل از مظفر حسين ميرزا گريخته بجانب هند رفته امارت و منصب قوش بيكى گرى يافته بود از خدمت پادشاه عاليجاه فرمان فرماى [ 332 ] هندوستان تعهد نموده بود كه ميرزا را به خدمت آورده ولايت قندهار را به تصرف منسوبان آن پادشاه و الا جاه دهد درين وقت بقندهار آمده شروع در وسوسه كرد و جناب ميرزا را بمواعيد پادشاهانه مستظهر گردانيده در لباس نيكخواهى و حلال نمكى والدهء ميرزا را با جمعى كه در مزاج ميرزا راه يافته بودند با خود متفق ساخت مجملا دمدمه و افسونگريهاى او مزيد علت شده رفتن هندوستان در خاطرشان رسوخ يافت در اول حال والده و پسر كلان خود را فرستاده بالاخره خود نيز بعد از تكرار مراسله و عهد و پيمان عزيمت هندوستان نمود و پادشاه و الا جاه حكومت قندهار را بشاهى بيك خان كابلى حاكم بنگش كه از امراى بزرگ آن دولت و منصب پنجهزارى داشت و در آنوقت در حوالى ملتان بود نامزد نموده بود چون مشار اليه خبر يافت كه قرابيك مهم قندهار را بر حسب دلخواه پرداخته و طبع ميرزا را بجانب هند مايل ساخته با ده هزار نفر از لشكر خود و امراى تابين ايلغار نموده بقندهار آمد و از جانب پادشاه تواضعات بيش از پيش نسبت بميرزا نموده وعده‌هاى جميل داد و جناب ميرزا با اتباع خود از قلعه بيرون آمده شاهى بيك خان و لشكر جغتاى بتاريخ سنه الف هجرى داخل قندهار شدند و جناب ميرزا و اتباع چون خيمه و خرگاه بيرون زده لشكر قزلباش را به نظر درآورد با وجود آنكه از تاريخ فوت سلطانحسين ميرزا تا آن غايت كه قريب به دوازده سال بود انواع فتور به حال آن سپاه راه يافته امراء و مردم كارآمدنى بسيار كم شده بود اردوئى آراسته و لشكرى بيشمار پيراسته ديد همان لحظه از كرده پشيمان شده متأسف گرديد و برو بغايت دشوار نمود كه دل از آن ولايت دلگشا كه رشك تبت و خطا و مسقط رأس و محل نشو و نماى او بود برداشته از مرتبهء سلطنت و حكم روائى بملازمت و نوكرى بيگانگان تنزل نمايد . چون كار از دست و تير از شست بيرون رفته بود پشيمانى سود نداشت و بفكر دور و انديشه باطل اسباب مهمانى و خلعتهاى فاخر و تكلفات ذاخر جهة شاهى بيك خان و امراى جغتاى سرانجام داد و كس فرستاد كه بيرون آمده يك روز مهمان ميرزا باشند كه بعضى از سخنان ضرورى در مواجهه رفتن مظفر حسين ميرزا بهندوستان گفته شود و از خفت راى و نقصان خرد با خود انديشيده بود كه چون شاهى بيك خان بيرون آيد او را عذرخواهى نموده بهر نوع تواند باز خود را بقلعه انداخته در حصول مقصود سعى نمايد او خود مرد كهنه سپاهى كاردان بود مهمى را كه به آسانى ساخته بود در عقدهء دشوارى نينداخت و ديگر بسخن ميرزا التفات ننموده عذر آمدن خواست كه چون در ساعت نيك داخل قلعه شده بيرون آمدن مناسب نيست اگر حرف و حكايت ضرورى داشته باشند بمراسله و مكاتبه گفت و شنيد شود ميرزا را يأس تمام دست داده بكام و ناكام دل از حكومت قندهار برداشت و بعد از تكلف ارسال هدايا كه از جانبين بظهور آمد كوچ كرده با گروه انبوه روانهء هندوستان شد و چون به خدمت پادشاه رسيد منظور نظر عاطفت و اشفاق گشته بخطاب فرزندى و جايگيرهاى عالى ارجمندى يافت و او نيز پيشكشهاى پادشاهانه كشيده جواهر نفيسه و مرصع آلات آنچه داشت بر طبق عرض و اخلاص نهاد .